همیشه فاصله ای هست
قالب وبلاگ
 

 

 

نوزاد خفاش

با ترس فریاد زد:

کلید تاریکی را بزن

من از روشنایی می ترسم!

 

          

 

[ ۹۴/۰۱/۲۸ ] [ 21:2 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]
 

[ ۹۴/۰۱/۲۱ ] [ 13:51 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]
 

 

مردم می خواهند  و دوست دارند باور کنند که روزهای خوشی در انتظارشان است!

 

 

اگر باز هم راهی به سمت تو پیدا کنم آن را خواهم رفت

و اگر بخبندانی که در اتاق ام جا خوش کرده   کوتاه بیاید

دوباره پنجره های لال را باز خواهم کرد.

 

گوش به درخت ها خوابانده ام

تا فراموش کنم ملال روزهای تورم

هم چنان که خانه به دوشی

و گیجی یِ بی پایان ماشین هایی

که به خیابان ها پرتاب شده اند.

 

بی آن که به حرف بیاورم ات

تو را از شهری

که با خاطره های خوش ات

آن را ساخته ام گذر می دهم

تو را از رد پاها

از اقیانوس ها

از برفی که باید می باریده و هنوز         گذر می دهم

و در ماهی که خسوف را پشت سر گذاشته    می ایستیم

تا افسون زده

       به هم دچار شویم.

 

[ ۹۴/۰۱/۱۵ ] [ 9:2 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]
 

خدایا ! ما که فردا نمی تونیم بریم سیزده به دَر ، خواهش می کنم بارون شدیدی بیاد تا دیگرون هم نتونن برن ! ممنون.

 

َ


برچسب‌ها: سیزده به در, دعای بارون
[ ۹۴/۰۱/۱۲ ] [ 20:9 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]

 

مدت هاست این جا چیزی ننوشته ام و انگار روزگارمی خواهد این طور باشد؛ یعنی حرفی نزنی، چیزی نگویی؛ کاری نکنی مبادا به کسی بربخورد برگردد خودت و جد و آبایت را جلوی چشم ات بیاورد و انگی به ات بچسباند که دیگر نتوانی سر بلند کنی .

با این حال حالا این جایم و دارم می نویسم، برای خودم و برای تو که می دانم این را می خوانی.

امروز که برای خرید چیزهایی بیرون رفته بودیم هر چه نگاه کردم هیچ اثری مبنی بر تبریک از طرف ارگان های دولتی ندیدم . شهرداری منظریه -  تنها شهرک شهرکرد - برای تظاهر یا حس فرهنگ دوستی یا به قصد انسان دوستی یا وطن پرستی یا هر چیز دیگری حاضر نشد یک نوشته محض رضای خدا حتا روی سر در یا دیوارهای خودش نصب کند. این برایم وحشت ناک که هیچ واقعا ناامید کننده بود.

ناراحتی ام زمانی زیاد تر شد که متوجه شدم در سطح شهر هم چیزی نبود جز تبلیغات بعضی شرکت ها که آن ها هم حتم دارم برای جذب مشتری بود و کارتون و آشغال هایی که از مغازه ها بیرون ریخته شده بود و کسی قصد جمع کردن شان را نداشت و آشفتگی اش آزار دهنده بود.

 

حتا زمانی که از جلوی اداره کل ارشاد استان هم رد شدیم دریغ از یک نشانه برای تبریک رسیدن بهار و عید و واقعیتی به شکل چشن و خوش حالی و انگیزه برای شروع یک سال جدید. واقعا فهم یک موقعیت خاص این قدر سخت است مسئولین محترم؟

 

مگرشما جزیی از همین مردم نیستید؟ بخشی از همین فرهنگ نیستید؟ شاید هم از مردم بهترانید؟! بگویید من هم بفهمم.

گیج شده ام. نمی فهمم؟ هیجان مردم هیچ، تقلای شان برای داشتن روزها و شب هایی خوش هیچ ، فرهنگ چند هزار ساله هیچ ، شما دارید به چه فکر می کنید؟ بگویید ما هم با شما همدردی کنیم سبک شوید . گوش ام با شماست، جواب بدهید!

امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشد. اوقات همه شیرین باشد و همه مان بدانیم که در حق هم و در حق دیگران مسئول هستیم. جواب سر بالا ندهیم. همدیگر را مدام قضاوت نکنیم. این قدر با اطمینان در مورد هم نظر ندهیم و مطمئن باشیم که ما هم می توانیم اشتباه کنیم مثل خیلی های دیگر.

خدا به نوع انسان آن قدر درک و توانایی بدهد تا سرش را از لای برف بیرون بیاورد. آگاهی چیز خوبی ست گاهی. به داشتن اش می ارزد.امتحان کنیم.روزگارتان خوش و خرم!

 


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، 
تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

چرا هیچ‌كس به ما نگفته است كه زمین

مدام چیزی را از ما پس می‌گیرد

و ما فكر می‌كنیم كه زمان می‌گذرد

شاید زمین ، آن سیاره‌ای نیست كه ما در آن باید می‌زیستیم

و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان می‌ماند

و به این زندگی برنمی‌گردد .

از دست‌های مان بیرون رفته‌ایم

از چشم‌های مان

و همه ‌چیزِ این خاك را كاویده‌ایم :

ــ ما به‌همراه آب و باد و خاك و آتش

تبعید این سیاره شده‌ایم

و این‌جا

زیباترین جا

برای تنهایي‌ست .

          كسی در من همه‌ چیز را خواب می‌بیند.

 

                                                        شهرام شیدایی

 


برچسب‌ها: شهردار ی منظریه, عید نوروز
[ ۹۳/۱۲/۲۹ ] [ 23:32 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]
 

 

خیلی از اتفاق هایی که روی کره ی زمین می افتد هورمونی ست.    

 

 

 

دست مال می گذارم روی پیشانی شب و سعی می کنم نخوابم.   

 

چند نفر دور میز نشسته نعلبکی می چرخانند  

طرف دیگر من

که دیگر شبیه عکس روی کارت ملی اش نیست.  

   

 

 

چیزی ترشح شده از ولوله ی گنجشک ها  

که چسب ناکی اش صدای تبر را در آورده  

کلاغ ها وحشیانه به درون اش پرواز می کنند.  

   

 

 

دل تنگی من و ماه تنهاست  

جزر و مدهای مدام  

گاه نیمه ی من  

گاه نیمه ی ماه  

نیمه ی من  

نیمه ی ماه    

 

 

 

من با سری رها شده در کره ی زمین  

زمین ؛ سری رها شده در تاریکی  

باید به جای چند نفر خوش بخت بود؟    

 

 

 

 

اختلالی پیش آمده 

با شتاب از همه می گذرد  

و با هر رد پا رد پای دیگرش را پاک می کند.     

 

 

 

خیلی از این اتفاق ها ...

خیلی از ماها ... 

 

دست مال می گذارم روی پیشانی ام و سعی می کنم بخوابم  

دنیا به سکوت نیاز دارد.  

 

[ ۹۳/۱۱/۱۶ ] [ 11:50 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]

 

عكس هاي بينظير از منظره هاي برفي (6 عكس) 

 

[ ۹۳/۰۹/۱۷ ] [ 12:21 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]


یک سال از رفتن مجید فروتن گذشت. رفت و دست های ما خالی اند هنوز. نه کاری برای خودمان کردیم نه برای مجید فروتن.دست کم یادی می کنیم با مقاله ای و شعری از او ، تا برود و دوباره کسی را از دست بدهیم و دوباره فراموشی و دوباره حسرت! 
                                                                                                                                     



این نوشته ای ست که مجید فروتن برای انتشار در نشریه ی " پارسوماش " آماده کرده بود. مطمئن نیستم چاپ شده باشد.


بحثی در باب بحران مفروض در شعر امروز 



به نظر می رسد که عدم حضور فیزیکی " نیما یوشیج " در شعر معاصر فارسی اولین بحران را در زمینه ی شعر فارسی که اشعار خود نیما به طور جدی مباحثی نوین را برای آن مطرح کرده بود به وجود آورد. حتما در زمان مرگ این " بزرگ مرد ادبیات ایران " بودند کسانی که پیش خود فکر می کردند مرگ او چه اثراتی در شعر فارسی ایجاد خواهد کرد. هر چند بحثی جدی در این باره مطرح نشد اما وجود جانشینانِ توان مندی برای او تاثیر نبودن او را تعدیل می کرد.

با مرگ نیما که به قول " یدالله رویایی " به پاس نفس راحتی که در شعر معاصر می کشیم باید او را بزرگ بداریم، بحرانی برای شعر فارسی پدید نیامد چون شاعرانی مثل الف بامداد ، م. امید ، فروغ فرخزاد ، سهراب سپهری و دیگر کسان ، نیرو و استعداد ذاتی خود را در سرودن اشعار نو به سبک او و با شگردهای تازه نشان داده به آزمایش نهاده بودند.

به جز کسانی که نام بردم دیگر شاعرانی نیز بودند که مثل نادر نادر پور، یدالله رویایی ، اسماعیل شاهرودی فریدون توللی ، نصرت رحمانی ، سیاوش کسرایی ، منوچهر شیبانی ، فرخ تمیمی و تنی چند دیگر به ویژه شاعران جوانی که در آغاز راه بودند همچون محمد حقوقی و منوچهر آتشی کارشان از اهمیتی در خور بهره مند بود به آنان امید می رفت که می توانند با سرودن شعرهای تازه عرصه های نوینی را در زمینه ی شعر پدید آورند.

نیمای بزرگ خود حدود سی و چند سال در عرصه ی نوآوری یگانه تک سوار میدان تجربه ها و آزمونِ اندیشه های نو در پهنه ی وسیع ادب فارسی محسوب می شد. عرصه هنوز کامل نشده بود . خود نیما درباره ی کارش قبلا چنین اظهار نظر کرده بود که : " من به مثابه ی کسی هستم که اسکلتی را طرح ریخته است سر و صورت و جزییات را باید دیگران کامل کنند." نقل ما از گفته ی نیما به مفهوم است. وقتی نظر خود پایه گذار در مورد کامل نبودن کارش چنین باشد معلوم است که وظیفه ی دیگر شاعران چه می تواند باشد و چنان که دیدیم و با به میدان آمدن شاعران دیگر در دهه ی چهـل و پنجاه و بعد از آن به همه نشـان داده شد که پیش بینـی " پیرمرد" تا چه حد درست بوده است. هر چند به عقیده ی من و بسیاری دیگر از صاحب نظران نیما نه تنها آغازگر که کامل کننده نیز بوده است.

بسیاری از آثار نیما به خصوص قطعاتی که از اختصاصات کلاسیکی برخوردارند و هنوز هرگاه که با آن قطعات سر و کار پیدا می کنیم و آن ها را برای چندمین بار می خوانیم و مرور می کنیم واقعیت اعتقاد بالا را که نیما نه تنها آغازگر که تمام کننده نیز بوده است برما روشن می شود .

باری در این زمینه سخن فراوان می توان گفت اما من به دلیل آشنایی همگانی با شعر نیما و جریانات شعر معاصر و نیز پرهیز از اطاله ی کلام خود را نیازمند به آوردن مثال ها و شواهد نمی بینم . اگر لازم شد و کسی توضیح خواست بعدا" می توانم توضیحات بیش تری برای روشن شدن کامل مطلب بنویسم. قصد من ذکر کلیت هاست و از توضیح جزییات واضحه دوری می جویم مگر لازم شود کاری کنم که دیگران بگویند:

از کرامات شیخ ما چه عجب         پنچه وا کرده گفت وجب

یا کسی در آید که:

از کرامات شیخ ما این است          شیره را خورد و گفت شیرین است.

علاوه بر مطالب فوق باید افزود که در زمان وقوع مرگ نیما هنوز کلاسیک سرایان نیرومندی در عرصه ی هنر و ادبیات وجود داشته که الحق حضور سنگین و اثرگذار تنی چند از آنان به عنوان شاعران روزگار حقیقتا" حس می شد. در همین جا باید اضافه کنم که شاعرانی قدرتمند مانند هوشنگ ابتهاج ، سیمین بهبهانی و محمدحسین شهریار و دیگران که با سروده های خود می توانستند ثابت کنند که هنوز شعر کهن فارسی برای بروز اندیشه ها و احساسات و عواطف روزگار در واقع پاساژها و گذرگاه هایی برای عبور می تواند داشته باشد در صحنه وجود داشتند و این ها همه باعث شد که مرگ نیما برای شعر فارسی بحرانی به وجود نیاورد.

هر چند سخن گفتن از این گونه بحران هنوز هم می تواند از نوع " مفروض " آن تلقی شود و تنها می توان از وجود یک بحران مفروض سخن گفت. اما مثل این که عدم حضور فیزیکی شاعران بزرگی هم چون فروغ فرخزاد، سهراب سپهری ، مهدی اخوان ثالث ، نصرت رحمانی ، نادر نادر پور و سرانجام احمد شاملو و به جز این ها تعداد دیگر از شاگردان و جانشینان نیما برای عده ای ایجاد توهم کرده که گویا شعر معاصر با مرگ این بزرگان الزاما" باید با بحران روبه رو شده باشد حال آن که به خاطر وجود وهم و خیال در چنین تصوری و عدم الزام در انگاشتن چنین گمانی من نوعی بحران در شعر معاصر را مفروض خوانده ام. عنوان سخن من نیز بحران مفروض در شعر فارسی است و خواهم گفت که چرا چنین پنداری فقط فرضی می تواند باشد. 

 

                                                       مجید فروتن 16/ 10/ 1379 فارسان
                                                                                                                           
                                                                                                                          

  

 

در قلب من

عشق سرود می خواند

و در سرم

جز هوای راستی نیست

با این همه

گویی فریب خورده ام

گویی دروغی را آراسته ام

که در پیش چشمانم جز غروب نیست

که جز شب نیست

که از فراز گردنه ی گچی    فرو می ریزد

و از عمارتی بزرگ

با چراغ های روشن بر می گذرد.



شاید من بیش از حد اندوه را ستایش کرده ام

شاید من بیش از حد خود را فریفته ام.



شب با بوی تن ات می آمیزد

و چکه های داغ هوا

شرجی اندکی را برانگیخته اند.

شب با بوی موردها می آمیزد

با بوی نم

و آب   که باغ را خیسانده است.



شب با شهر می آمیزد

که چون بختکی بر تابوت اش فرو خفته است.



شب با درد آمیخته است.



مرا چندان امیدی به دل نمانده است

به تاریکی نظر دوخته ام

از دریچه ی تباری

نظر دوخته ام

به شب

و به شهر

که دروغ را با نفت آمیخته است.



دریغا دست من

که در تنهایی خویش ناتوان مانده است

و دریغا که ناتوانی تنهایی ست

ورنه مهاجرت درد

به شهر این همه ناگوار نمی نمود

ورنه ننگ

بدین پایه نفرت آور نبود.



چه زیستن ناگواری!

چه آسایش پلیدی!

من مرگ را طلب کرده ام

آن جا که دروغ خدایان

ناپخته ترین قلب ها را تصرف می کند.



ای مرگ!

در سایه ی شمشادهای خیس

آرامش بخش من باش.



آن جا که سکوت را از فریاد

دل انگیزتر دانسته اند

من تمام ناله هایم را باز پس می گیرم.



اگر صداقت یک تن

دروغ خدایان را پذیرفته باشد

شب در درد می روید

و شمشادها خیس اند

درد در شب می روید

و باغ سوخته است.



شاید من اندوه را بیش از حد ستایش کرده ام

شاید من مرگ را بیش از حد ستایش کرده ام



تپه ی گچی در برابر چشم من زیباست

در برابر کوه های سوخته

که نفت در گچ نشت کرده است.

شهر با عمارات بزرگ روشن است

سرود باد بر تن من ویران می شود



چکه های داغ هوا

از ناودان شب فرو می چکد

هوا شرجی اندکی را برانگیخته است

شب آسوده از فراز شهر می گذرد

من از دریچه ای کوتاه آسمان را می نگرم

که از  سرخی انباشته است

من از پنجره ی کوتاهی برای تابستان آواز می خوانم

تنها برای تابستان

تابستان کوچک قلبم

که اندوه را ستایش کرده است. 

 

                                   مجید فروتن




 

[ ۹۳/۰۸/۲۷ ] [ 17:16 ] [ لیلا ناظمی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
حرفی با تو

گاهی اگر فرصت کردی سری هم به این جا بزن!


1)

از تو بيرون مي زنم
نه براي ترك كردن ات
كه تماشاي ات كنم از دور
تا نور بگيري
و زمان در پنهاني ترين لج بازي ات بايستد.
.
.
.

به تو بر مي گردم
اين شيوه ي عشق ورزيدن من است.



2)

تمام روز از خودم مي پرسم
از اين بازارهاي گران
چند كدو بخرم براي كالسكه شدن
و كدام چاله را پر كنم
تا شب سيندرلا باشم
و چند قدم فقط با تو
تا لحظه ي يكي شدن؟



3)

مدت هاست بدون تو جايي نمي روم
براي ات بارها گفته ام
كه چه گونه هر روز تو را در اولين چهره ي ممكن گم مي كنم
و چه گونه تو را در آن چهره ي ممكن پيدا مي كنم.


4)

به من نگاه كن!
همان طور كه به ماه
تا وقتي ابري روي آن را بگيرد...


5)

محبوب من! که به شکل هزار رودخانه
در من جریان داری
کژتابی های مرا ندیده بگیر
شاید جایی که باید
رویاهای ات عمیق شوند
چیزی از من در تو نشسته باشد
که دلسردت کند.